آشفتگی

قلب من این روز ها چون رهبری آشفته است
حال او آشفته است و کشوری آشفته است
داده ام دل دلبری چون پاره ی خورشید را
مهربان ، زیبا ، ولیکن دلبری آشفته است
عاشقش هستم ولی میترسم ابرازش کنم
قلب او شاید برای دیگری آشفته است
من بَدَم ، زیرا که در راهش جوانی داده ام
او برای شاید از ما بهتری آشفته است
من جفایت را خریدارم ، وفایت پیشکش
سوی ما بازآ نگارا ، مشتری آشفته است
بس که از دست تو رنجیدم ، دگر احوال من
گر بمانی با من و یا بگذری ، آشفته است
در غزل هایت معین ، از بس ز حالت گفته ای
دفترت را نام دیگر ، دفتری آشفته است

معین تبریزی

برای مشاهده ی سایر اشعار ، کلیک کنید .

6 Responses to آشفتگی

  1. نرگس گفت:

    خیلی زیبا بود . خیلییی لذت بردم . عااالی

  2. mona گفت:

    fogholade bood . moaffagh bashin . montazere ashaar baditoon hastam

  3. امیر گفت:

    شعرهایت زیبا و احساسی هستن
    این شعر احساسیم تقدیم به تو که احساسی ترینی

    آمدی دیشب بخواب من چه کاری داشتی
    ای عجب از این طرف ها هم گذاری داشتی

    مهربانی هم بلد بودی عجب نا مهربان
    بعد عمری یادت افتاده که یاری داشتی

    با نوازش کشیدی آه و گفتی ببخش
    سر به دوشم هق هق بی اختیاری داشتی

    وقت رفتن خیره ماندی سوی من
    گویی از دیوانه ی خو انتظاری داشتی

    عشق یعنی بی گلایه لب فرو بستن سکوت
    غافل از شبی که با او قراری داشتی

    • مهدی اصغری عظمی (معین تبریزی) گفت:

      نظر لطف شماست برادر جان . وقتی شما با نگاه مهربان و سرشار از احساس ، دلنوشته های نظم داده شده ی بنده رو میخونید ، مطمئنا شعر ها احساسی جلوه گری خواهند کرد . شعر بسیار بسیار زیبایی بود . ممنووونم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *