بررسی اقوال پیرامون حجیت سنت صحابه

چکیده :

اسلام آیین جهانی است و آخرین دینی است که خداوند متعال در دوره و عصر پایان تاریخ به بشر عرضه کرده است. با ملاحظه این دو جهت باید دین اسلام از کمال و جامعیت فوق العاده ای برخوردار باشد، تا نه تنها بتواند جواب گوی تمام جوامع بشری در عصر خود باشد، بلکه باید نسل های آینده را نیز تا روز قیامت پاسخ گو باشد.از طرفی دیگر، مشاهده می کنیم که مدّت بعثت پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) بسیار محدود است؛ یعنی ۲۳ سال، که بیشتر این وقت را در مکه صرف مبارزه با بت پرستی و نفی شرک از جامعه شبه جزیره العرب کرده. ده سال باقی مانده از بعثت را نیز به جهت تشکیل حکومت اسلامی در مدینه، صرف مسائل حکومتی و دینی نمود. شیعه و اهل سنت اتفاق دارند این وقت محدود نمی توانست جواب گوی مسائلی باشد که جامعه بشری تا روز قیامت به آن احتیاج دارد، لذا هرکدام درصدد توجیه و تدبیر و چاره ای برآمده اند. شیعه امامیه معتقد است: از آن جا که وظیفه انبیا بیان کلیات احکام، و فلسفه وجودی اوصیا، توسعه و تبیین شریعت است، لذا دین و شریعت و مصادر تشریع از این جهت کامل شده است. ولی اهل سنت به لحاظ منابع استنباط و أدله در مضیقه قرار دارند، از این رو به کثیری از ادله ومنابع ظنّی روی آورده اند که هیچ دلیل قانع کننده بر آن وجود ندارد از آن جمله حجّیت سنت صحابه است. در…

متن مقاله :

اسلام آیین جهانی است و آخرین دینی است که خداوند متعال در دوره و عصر پایان تاریخ به بشر عرضه کرده است. با ملاحظه این دو جهت باید دین اسلام از کمال و جامعیت فوق العاده ای برخوردار باشد، تا نه تنها بتواند جواب گوی تمام
جوامع بشری در عصر خود باشد، بلکه باید نسل های آینده را نیز تا روز قیامت پاسخ گو باشد.
از طرفی دیگر، مشاهده می کنیم که مدّت بعثت پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) بسیار محدود است؛ یعنی ۲۳ سال، که بیشتر این وقت را در مکه صرف مبارزه با بت پرستی و نفی شرک از جامعه شبه جزیره العرب کرده. ده سال باقی مانده از بعثت را نیز به جهت تشکیل حکومت اسلامی در مدینه، صرف مسائل حکومتی و دینی نمود. شیعه و اهل سنت اتفاق دارند این وقت محدود نمی توانست جواب گوی مسائلی باشد که جامعه بشری تا روز قیامت به آن احتیاج دارد، لذا هرکدام درصدد توجیه و تدبیر و چاره ای برآمده اند. شیعه امامیه معتقد است: از آن جا که وظیفه انبیا بیان کلیات احکام، و فلسفه وجودی اوصیا، توسعه و تبیین شریعت است، لذا دین و شریعت و مصادر تشریع از این جهت کامل شده است. ولی اهل سنت به لحاظ منابع استنباط و أدله در مضیقه قرار دارند، از این رو به کثیری از ادله ومنابع ظنّی روی آورده اند که هیچ دلیل قانع کننده بر آن وجود ندارد از آن جمله حجّیت سنت صحابه است. در حقیقت این منبع تشریع را در مقابل منبع غنی سنت اهل بیت(علیهم السلام) جعل کرده اند تا بتوانند این خلأ مهمّ را جبران کنند. ما درصددیم این منبع را بررسی کنیم.
اقوال در سنت صحابه
بزرگان اهل سنت در حدود اخذ از سنت صحابه اتفاق نظر ندارند:
۱ ابن قیّم جوزیه می گوید: ابوحنیفه آثار صحابه را بر قیاس و رأی مقدم می داشت. (۱).
۲ شاطبی می گوید: مالک قول صحابی را به سنت ملحق می نمود… بلکه نقل شده که مالک خبر واحد را با قول مخالف یک نفر از صحابه رها می کرد.(۲).
۳ شافعی جایگاه قول صحابی را بعد از نصّ و اجماع قرار داده و آن را بر قیاس مقدم می داشت. (۳) .
۴ احمد بن حنبل جایگاه فتوای صحابی را بعد از نص قرار داده و آن را اصل دوم در منبع تشریع می دانست. ابن قیّم می گوید: فتواهای احمد بن حنبل بر دو اصل استوار بود: نصوص و فتواهای صحابه، درصورتی که برای آن مخالفی وجود نداشته باشد. (۴) .
۵ ابن تیمیه می گوید: احمد بن حنبل و بسیاری از علما، از سنت علی(علیه السلام) متابعت نموده اند؛ همان گونه که از سنت عمر و عثمان متابعت کرده اند. اما برخی دیگر از عالمان، همانند مالک از سنت علی(علیه السلام) متابعت نکرده اند و همه در این اتفاق دارند که سنت عمر و عثمان حجّت است. (۵) .
مقصود از حجیت
در مورد حجّیت در سنت صحابه دو احتمال هست:
الف) مقصود حجّیت موضوعی است، همان گونه که سنت پیامبر(صلی الله علیه وآله) به همین معنا حجّت است. حجیّت موضوعی؛ یعنی چیزی ذاتا حجّت بوده و موضوع برای وجوب تعبّد و متابعت باشد، نه از آن جهت که راهی به حجّت و کاشف از حجّت است.

ب) احتمال دیگر آن است که مقصود از حجیت در سنت صحابه، طریقیّت است؛ یعنی سنت صحابه از آن جهت که طریق و راهی به حجّت ذاتی، یعنی سنت نبوی است، حجّت می باشد که دراین صورت باید خبر صحابی از شرایط خبر واحد؛ امثال ثقه و عدل بودن برخوردار باشد و در حقیقت بین صحابی و دیگر راویان حدیث هیچ فرقی وجود ندارد، اگر قول او حجّت است، به دلیل ثقه بودن مخبر است؛ در صورتی که ثقه یا عدل بودنش ثابت شود.

ظاهر کلام اصولیین اهل سنت این است که حجّیت در باب سنت صحابه، موضوعی است نه طریقی. در حقیقت کسانی که از اهل سنت، سنت صحابه را حجّت می دانند، برای آن شأنی همانند کتاب و سنت نبوی قائلند.

۱ ابن قیّم جوزیه می گوید: اگر کسی از اقوال صحابه پیروی کند، بی آن که در صحّت آن تحقیق کرده باشد، مورد سپاس و ستایش خواهد بود. (۶) .

۲ شاطبی می گوید: از روایات استفاده می شود کسی که از سنت صحابه پیروی کند، به مانند آن است که از سنت پیامبر پیروی کرده است. (۷) .

برخی بر این باورند که مقصود از حجّیت سنت صحابه نزد اهل سنت، حجّیت طریقی است نه موضوعی و اعتبارش از آن جهت است که یا همه صحابه انجام دهند، یا این که برخی انجام داده و عمل او مشهور شود و دیگران سکوت کرده و آن را ردّ نکنند. این موضوع در حقیقت به اجماع حقیقی یا تقدیری و سکوتی باز می گردد که خود طریق قطعی از سنت نبوی است، اما این توجیه خلاف مقصود و مراد اهل سنّت است، زیرا مطابق کلام برخی از علمای اهل سنّت حجّیت سنت صحابه از این باب نیست.
ابن قیّم جوزیه می گوید: اگر صحابی مطلبی بگوید از دو حال خارج نیست: یا صحابی دیگر با او مخالت می کند، یانمی کند. در صورت اوّل، قولش حجّت نیست… و در صورت دوّم، یا این است که قول صحابی در بین صحابه مشهور می گردد و کسی با او مخالفت نمی کند و یا این که این چنین نیست. در صورت اوّل، مطابق رأی اکثر فقها در حکم اجماع و حجت است. اما برخی معتقدند حجّت است، ولی اجماع محسوب نمی شود. عده ای دیگر، آن را نه حجت می دانند، نه تشکیل دهنده اجماع.
اگر قول صحابی مشهور نگردد، یا آن که کسی از مشهور بودن یا نبودن آن مطلع نشود در این صورت نزد اصولیین در حجیّت آن اختلاف است. جمهور امّت بر آن اند که در این صورت نیز قول صحابی حجّت است. (۸) .
از آخر عبارت ابن قیّم به خوبی استفاده می شود که حجّیت قول صحابی را به لحاظ کاشفیت از سنت نبوی از طریق اجماع نمی داند، بلکه برای قول صحابی همانند قول نبوی حجّیت موضوعی قائل است.
در مقابل، شیعه امامیه صحابه را از این جهت همانند بقیه می داند در این که حجیت سنت آنها متوقف بر آن است که وثاقت یا عدالت هریک از آنان به اثبات برسد، زیرا به طورکلّی صحابه عادل نیستند و دلیلی بر این مطلب موجود نیست، بلکه دلایل بر خلاف آن وجود دارد.
غزالی از عالمان اهل سنت، موافق با عقیده شیعه است او می گوید: کسی که ممکن است غلط یا سهو کند عصمت ندارد، لذا قولش حجّت نیست در این صورت چگونه ممکن است که به قول او احتجاج کرد؟ چگونه ممکن است برای گروهی عصمت تصور نمود، در حالی که بین آنان اختلاف فراوانی وجود داشته است؟ و چگونه این احتمال داده می شود، در حالی که صحابه خود اتفاق نموده اند بر این که می توان با اقوال و رفتار صحابی مخالفت نمود؟…. (۹) .
ادله عدم حجیت سنت صحابی
با مراجعه به آیات قرآن، روایات و تاریخ پی می بریم که نه تنها دلیلی بر حجیّت موضوعی و طریقی به نحو عموم بر سنت صحابی نیست، بلکه دلیل بر عدم حجّیت آن به وفور به چشم می خورد. اینکه به برخی از آنها اشاره می کنیم:

آیات
از آیات استفاده می شود صحابه اشتباهات و مخالت هایی با شریعت اسلامی داشته اند.
۱ ” وَ لَقَدْ صَدَقَکُمُ اللهُ وَعْدَهُ إِذْ تَحُسُّونَهُمْ بِإِذْنِهِ حَتّی إِذا فَشِلْتُمْ وَ تَنازَعْتُمْ فِی اْلأَمْرِ وَ عَصَیْتُمْ مِنْ بَعْدِ ما أَراکُمْ ما تُحِبُّونَ مِنْکُمْ مَنْ یُرِیدُ الدُّنْیا وَ مِنْکُمْ مَنْ یُرِیدُ الاْخِرَهَ… “؛ (۱۰) و به حقیقت خداوند وعده خود را به شما صادق گردانید؛ آن گاه دریافتید که غلبه کردید و به فرمان خدا کافران را در خاک هلاکت انداختید و همیشه بر دشمن غالب بودید تا این که در کار جنگ سستی کرده، اختلاف ایجاد کردید و نافرمانی حکم پیامبر(صلی الله علیه وآله)نمودید، پس از آن که هر چه آرزوی شما بود به آن رسیدید، منتها برخی برای دنیا و برخی دیگر برای آخرت می کوشید.
۲ ” إِنَّ الَّذِینَ تَوَلَّوْا مِنْکُمْ یَوْمَ الْتَقَی الْجَمْعانِ إِنَّمَا اسْتَزَلَّهُمُ الشَّیْطانُ بِبَعْضِ ما کَسَبُوا… “؛ (۱۱) همانا آنان که از شما در جنگ احد پشت به جنگ کردند و منهدم شدند شیطان آنها را به سبب نافرمانی و بدکرداری شان به لغزش افکند….
۳ ” یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ ما لا تَفْعَلُونَ – کَبُرَ مَقْتاً عِنْدَ اللهِ أَنْ تَقُولُوا ما لا تَفْعَلُونَ “؛ (۱۲) ای کسانی که ایمان آورده اید، چرا چیزی به زبان می گویید که در مقام عمل خلاف آن می کنید، این عمل که سخنی بگویید و خلاف آن کنید بسیار سخت خدا را به خشم و غضب می آورد.
۴ ” وَ إِذا رَأَوْا تِجارَهً أَوْ لَهْواً انْفَضُّوا إِلَیْها وَ تَرَکُوکَ قائِماً… “؛ (۱۳)و هنگامی که تجارت یا لهوی ببینید به سوی آن رفته و تو را ایستاده رها می کنند.

روایات
هم چنین از روایات به طور وضوح استفاده میشود که صحابه عصمت از معصیت و خطا نداشته اند.
بخاری به سند خود از ابی حازم نقل می کند: از سهل بن سعد شنیدم که پیامبر(صلی الله علیه وآله)فرمود: من نظاره گر شما در کنار حوض کوثرم. هر کس بر آن وارد شود، آب آن خواهد آشامید. و کسی که از آن بیاشامد هرگز تشنه نخواهد شد. گروهی بر من وارد می شوند که من آنان را می شناسم و آنها نیز مرا می شناسند؛ آن گاه بین من و آنان حائل می شوند… می گویم: ایشان از من هستند خطاب می رسد: ای پیامبر! تو نمی دانی که چگونه اینان بعد از تو دین را تغییر و تبدیل نمودند. من هم می گویم: وای وای! بر هر کسی که بعد از من دین را تغییر و تبدیل کند. (۱۴) .
تفتازانی می گوید: برخی از صحابه از حقّ منحرف شده و به ظلم و فسق گرفتار شدند و علّت آن کینه، عناد، حسد، لجاجت، طلب ریاست، سلطنت و میل به لذت ها و شهوات بوده است، زیرا تمام صحابه معصوم نبوده و نیز هرکسی که پیامبر(صلی الله علیه وآله) را ملاقات کرده، اهل خیر نمی شود. اما عالمان به جهت حسن ظنّی که به اصحاب رسول خدا(صلی الله علیه وآله)داشته اند درصدد توجیه و تأویل رفتار صحابه برآمده اند…. (۱۵) .
سیره صحابه
با مراجعه به سیره صحابه پی خواهیم برد که نه تنها آنان معصوم از گناه و اشتباه و خطا نبوده اند بلکه خود نیز به خطا و اشتباه صحابه معترف بودند از همین رو، اهل سنت نهایت توجیهی که برای عمل باطل برخی از صحابه می کنند این است که آنان مجتهد بوده اند و مجتهد گاهی اجتهادش به خطا می رود.
سید محمدتقی حکیم می گوید: بس است تورا دلیل بر عدم حجّیت سنت صحابه این که در روز شورا سیره عمر و ابوبکر بر امام علی(علیه السلام) عرضه شد، ولی حضرت نپذیرفتند و حتّی خلافت را به جهت آن رها نمودند ولی متأسفانه عثمان با پذیرش آن خلافت را تصاحب کرد. زمانی که امام علی(علیه السلام) به خلافت و حکومت رسید کوشید تا تمام کارهای خلافی که از خلفای قبل صادر شده و به عنوان سنّت بین مردم جا افتاده بود، از بین ببرد، اگر چه در برخی از آنها موفق نشد زیرا سنت خلفای سابق اثر عمیقی در میان آنان گذاشته بود.
عوامل طرح حجیت سنت صحابه
۱ گروه مخالف که تنها هدفشان رسیدن به ریاست و حکومت و سلطنت اسلامی بود، بعد از فوت پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) با نقشه های ازپیش تعیین شده به اهداف شومشان رسیدند و از آن جا که در ابتدا مرجعیت دینی را چندان دارای اهمّیت نمی دیدند به اهل بیت(علیهم السلام)واگذار کردند، امّا پس از مدّتی پی بردند که ارجاع مردم به اهل بیت(علیهم السلام)
در مسائل دینی به ضرر حکومت و سلطنت آنان تمام خواهد شد، زیرا مردم می گویند:
اگر سنت پیامبر(صلی الله علیه وآله) و معارف دینی نزد اهل بیت(علیهم السلام) هست، پس شما چه کاره اید؟ چرا سیاست و مقام و حاکمیّت را به اهلش واگذار نمی کنید؟ از همین رو در صدد برآمدند که با طرح حجیت سنت صحابه وبه تعبیر دیگر، مرجعیت صحابه، مردم را از اهل سنت دور کنند.
۲ به مرور زمان با گسترش فتوحات اسلامی و سرازیرشدن سؤال های فراوان از مراکز مختلف از طرفی، و محدودیّت منابع استنباط نزد آنان از کتاب و سنت از طرفی دیگر به این فکر افتادند که خلأ موجود را جبران کنند، لذا سنت صحابه را به ناچار در مقابل سنت اهل بیت(علیهم السلام) یکی از منابع استنباط به جامعه فقهی معرفی کردند.
بررسی ادله اهل سنت
اهل سنت بر حجیت سنت صحابی به ادله ای تمسک کرده اند که پس از نقل آنها، به نقد هریک خواهیم پرداخت:

آیات
۱ خداوند متعال می فرماید: ” وَ السّابِقُونَ اْلأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهاجِرِینَ وَ اْلأَنْصارِ وَ الَّذِینَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسان رَضِیَ اللهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ وَ أَعَدَّ لَهُمْ جَنّات تَجْرِی تَحْتَهَا اْلأَنْهارُ خالِدِینَ فِیها أَبَداً ذلِکَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ “؛ (۱۶) آنان که در صدر اسلام سبقت به اسلام گرفتند از مهاجرین و انصار [و در دین خود ثابت ماندند] و آنان که به طاعت خدا پیروی ایشان کردند از سایر امّت، خدا از آنان خشنود است و آنان از خدا، و خدا برای آنها بهشتی که از زیر درختانش نهرها جاری است مهیا ساخته که در آن تا ابد متنعّم باشند و این به حقیقت سعادت بزرگ است.
ابن قیّم جوزیه می گوید: خداوند متعال پیروی کنندگان از صحابه را مدح کرده است. پس اگر کسی بی آن که در پی صحت و سقم کلام صحابی باشد، آن را پذیرفته و از او پیروی کند، نزد خداوند مورد ستایش است. (۱۷) .
جواب
اولا: آیه دلالت بر لزوم متابعت از سابقین صحابه دارد، به طور مطلق، بلکه در خصوص سبقت در ایمان به پیامبر(صلی الله علیه وآله). در حقیقت به مردم خطاب می کند که همانند کسانی از صحابه باشند که در ایمان به رسول خدا(صلی الله علیه وآله) از یکدیگر سبقت گرفتند.
ثانیاً: ذیل آیه صدر آن را تقیید می زند، زیرا در رابطه با همان صحابه می فرماید: ” وَ مَنْ یَعْصِ اللهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالاً مُبِیناً “؛ (۱۸) و هر کس خدا و رسول را معصیت کند به گمراهی آشکاری مبتلا شده است. از این آیه استفاده می شود اطاعت و متابعت صحابه تا حدّی است که از خدا و رسولش نافرمانی نکنند و گرنه اطاعت آنان لازم نیست. و این با حجیت سنت صحابه به طور مطلق منافات دارد.
ثالثاً: آیه اخص از مدّعا است، زیرا تنها مربوط به سابقین از صحابه است، نه عموم صحابه.
۲ خداوند متعال می فرماید، ” اتَّبِعُوا مَنْ لا یَسْئَلُکُمْ أَجْراً وَ هُمْ مُهْتَدُونَ “؛ (۱۹) پیروی کنید از کسی که از شما درخواست اجرت نمی کند، در حالی که آنان هدایت یافتگانند.
ابن قیّم می گوید: لازم است از هرکدام از صحابه که از مردم اجرت نطلبیدند و هدایت یافته بودند. پیروی کرد. (۲۰) .
جواب
اوّلا: مقصود از ” مَنْ لا یَسْئَلُکُمْ أَجْراً… ” انبیاء مرسلین است، به دلیل صدر آیه که می فرماید: ” وَ اضْرِبْ لَهُمْ مَثَلاً أَصْحابَ الْقَرْیَهِ إِذْ جاءَهَا الْمُرْسَلُونَ… ” (۲۱) و شکی نیست که هدایت انبیاء مقرون به عصمت است.
ثانیاً: آیه اعمّ از مدعی است، زیرا شامل هرکس می شود که از اجرت سؤال نکند و خود هدایت یافته باشد.
ثالثاً: وصف اهتدا و هدایت، بر جمیع صحابه صادق نیست، زیرا به طورحتم عده ای از آنان کارهای خلاف شرع انجام داده اند.
۳ خداوند متعال می فرماید: ” قُلِ الْحَمْدُ لِلّهِ وَسَلامٌ عَلی عِبادِهِ الَّذِینَ اصْطَفی “؛ (۲۲) .
بگو ستایش مخصوص خداوند است. و درود بر بندگانی که خداوند آنان را برانگیخت و انتخاب نمود.
ابن عباس می گوید: مقصود از آیه اصحاب پیامبر(صلی الله علیه وآله) است، زیرا آنان کسانی بودند که خداوند متعال آنها را از هرگونه کدورت صاف گرداند. (۲۳) .
جواب
اولا: حدیث ابن عباس ثابت نیست، لذا در هیچ یک از صحاح و سنن معتبر نقل نشده و کسی از اهل حدیث به آن تمسک نکرده است.
ثانیاً: حجیت قول صحابی را با قول صحابی نمی توان اثبات کرد، زیرا مستلزم دور باطل است.
ثالثاً: اختلاف بین صحابه دلیل بر عدم عصمت آنها از سهو و خطا و گناه است.
۴ خداوند متعال می فرماید: ” کُنْتُمْ خَیْرَ أُمَّه أُخْرِجَتْ لِلنّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ… “؛ (۲۴) شما نیکوترین امّتی هستید که بر آن قیام کردند که مردم را به نیکوکاری دعوت کنند و از بدکاری بازدارند.
شاطبی می گوید: آیه دلالت بر اثبات افضلیّت این امّت بر سایر امّت ها دارد و این به نوبه خود اقتضا دارد که اصحاب پیامبر(صلی الله علیه وآله)درهرحال در دین استقامت دارند. (۲۵) .
جواب:
اوّلا: آیه دلالت بر استقامت نسبی برای افراد امّت اسلامی نسبت به امت های پیشین دارد، نه استقامت دینی برای تمام افراد امّت در هر حال.
ثانیاً: آیه در مقام تفضیل و برتری است، نه بیان حجیّت سنت صحابی.
۵ خداوند می فرماید: ” یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللهَ وَ کُونُوا مَعَ الصّادِقِینَ “؛ (۲۶) ای اهل ایمان! خداترس باشید و به مردمان راستگو و با ایمان بپیوندید.
ابن قیّم می گوید: گروه زیادی از گذشتگان معتقدند: مقصود از صادقین که باید پیرو آنان باشیم، همان اصحاب محمّدند. (۲۷) .
جواب
مطابق برخی از تفاسیر و روایات صحیح، مقصود از صادقین معصومین اند. که از حیث مصداق کسانی غیر از اهل بیت پیامبر(صلی الله علیه وآله) نیستند. (۲۸) .
۶ خداوند متعال می فرماید: ” وَ کَذلِکَ جَعَلْناکُمْ أُمَّهً وَسَطاً لِتَکُونُوا شُهَداءَ عَلَی النّاسِ وَ یَکُونَ الرَّسُولُ عَلَیْکُمْ شَهِیداً… “؛ و هم چنان شما مسلمین را به آیین اسلام هدایت کردیم و به اخلاق معتدل و سیرت نیکو بیاراستیم تا گواه مردم باشید تا نیکی و درستی را سایر ملل عالم از شما بیاموزند، چنانچه پیامبر را گواه شما کردیم.
شاطبی می گوید: خداوند متعال عدالت را در این آیه به طور مطلق بر صحابه ثابت کرده و این دلالت بر استقامت آنها درهرحال دارد. (۲۹) .
ابوحاتم رازی نیز می گوید: خداوند متعال صحابه را امّت عدل توصیف کرد، پس اینان عدول امّت و امامان هدایت و حجت های دین و ناقلین کتاب و سنّت اند. (۳۰) .
جواب
اوّلا: مجرّد عدالت موجب عصمت نیست وگرنه لازم می آید که هر عادلی سنتش حجت باشد، اگرچه صحابی نیست و کسی به این مطلب قائل نشده است.
ثانیاً: مخاطبِ آن تمام امّت اسلامی است و اگر آیه دلالت بر حجیت سنت دارد باید این حکم را بر تمام امّت سرایت داد، درحالی که کسی این مطلب را قبول نکرده است.
۷ خداوند متعال می فرماید: ” وَ جاهِدُوا فِی اللهِ حَقَّ جِهادِهِ هُوَ اجْتَباکُمْ… “؛ [(۳۱) و برای خدا جهاد در راه او را به جای آرید او شما را به دین خود سزاوار کرده است.
ابن قیم می گوید: خداوند متعال خبر داده که صحابه برگزیده خاص او می باشد و چنین افرادی سنت شان حجّت است. (۳۲) .
جواب
مقصودِ آیه تمام امّت و نیز تمام صحابه نیست، بلکه مجموع امت یا صحابه است، به لحاظ وجود افرادی شایسته و مطیع در میان آنان، نه کسانی که طبق نصّ آیات و روایات مرتکب معصیت و نافرمانی دستورات خداوند متعال شده اند.
روایات
۱ ابن قیّم جوزیه می گوید: در خبر صحیح از پیامبر(صلی الله علیه وآله) روایت شده که فرمود: بهترین قرن ها قرنی است که من در آن مبعوث شده ام، سپس کسانی که بعد از این قرن می آیند و در مرتبه سوّم کسانی که بعد از آن می آیند. آن گاه در توجیه حدیث می گوید: خیریّت مطلق اقتضا دارد که صحابه در تمام امور خیر پیش تاز باشند و نتیجه آن که سنت آنان حجّت است. (۳۳) .
جواب
اوّلا: حمل خیریّت بر شمول استغراقی؛ خلاف متبادر از روایت است، زیرا اگر کسی بگوید: زید از عمرو اعلم است، این بدان معنا نیست که تمام مسائل این چنین است.
ثانیاً: خیریّت دلیل بر حجیّت نیست، زیرا حجیّت موضوعی که مورد بحث است، تنها با عصمت سازگاری دارد.
ثالثاً: خیریّت قرن اوّل در مقابل قرن های بعدی نسبی است، نه مطلق؛ بدین معنا: کسانی که در عصر پیامبر(صلی الله علیه وآله) بودند نسبت به عصرهای بعد بهترند، نه این که به طور مطلق کاملند.
۲ مسلم در صحیح به سند خود از سعید بن ابی برده از پدرش نقل می کند: نماز مغرب را با رسول خدا(صلی الله علیه وآله) به جای آوردیم؛ آن گاه با خود گفتیم: چه بهتر است که در مسجد بنشینیم تا نماز عشا را نیز با رسول خدا(صلی الله علیه وآله) به جای آوریم. پیامبر(صلی الله علیه وآله) بر ما وارد شد و فرمود: هنوز این جا نشسته اید؟ عرض کردیم: ای رسول خدا! نماز مغرب را با شما به جای آوردیم، خواستیم که نماز عشا را نیز با شما به جای آوریم. حضرت ما را تحسین کرد؛ آن گاه سر به سوی آسمان بلند کرده و فرمود: ستارگان امانان آسمانند و هرگاه آنان از بین روند نظام آسمان برهم می خورد. من نیز امان برای اصحابم می باشم، هرگاه از میان آنان بروم به آنچه وعده داده شده اند خواهند رسید و اصحاب من امان این امت اند و هر وقت اصحابم از دنیا رحلت کنند به امتم آنچه وعده داده شده خواهد رسید. (۳۴) .
جواب
اوّلا: حدیث به دلیل وجود ابی برده ضعیف است، زیرا او به جرائم سنگین مشهور است. او کسی است که در کشتن صحابی بزرگوار حجر بن عدی و اصحابش دست داشته، زیرا به دروغ بر ضدّ آنها شهادت داده است. (۳۵) .
ابن ابی الحدید، از جمله منحرفان از امام علی(علیه السلام) را ابوبرده فرزند ابی موسی اشعری معرفی کرده است. او کسی است که دست ابوغادیه جهنی را به دلیل کشتن عمار بن یاسر بوسید و بر او دعا کرد. (۳۶) .
ثانیاً: در حدیث فوق آمده که هرگاه رسول خدا(صلی الله علیه وآله) از میان اصحاب خود رحلت کند، به اصحاب عذاب و وعده الهی خواهد رسید و این با حجیت سنت آنان سازگاری ندارد.
ثالثاً: تعبیر پیامبر(صلی الله علیه وآله) در حقّ صحابه دلالت بر عصمت آنان ندارد، زیرا شبیه این گونه تعبیر در حقّ کودک یا زن یا پیرمرد نیز رسیده است که آنها اگر در میان اهل زمین نبودند، خداوند مردم را عذاب می کرد.
رابعاً: مقصود پیامبر(صلی الله علیه وآله) آن است که: در میان صحابه کسانی وجود دارد که با نقل سنت من حجت را بر مردم تمام خواهند کرد. و این با حجیّت طریقی در اخبار صحابه نیز سازگاری دارد.
۳ برخی نیز به حدیث اهتد تمسک نموده اند. از ابن عباس نقل شده که پیامبر(صلی الله علیه وآله)فرمود: همانا اصحاب من، همانند ستارگانند، به هرکدام که تمسک کنید هدایت می یابید.
جواب
اولا: حدیث ازحیث سندضعیف است. ازجمله کسانی که تصریح به ضعف آن حدیث نموده اند، عبارتند از: احمد بن حنبل، (۳۷) مزنی شاگرد شافعی، (۳۸) ابوبکر بزار، (۳۹) ابن قطان، (۴۰) .
دارقطنی،(۴۱) ابن حزم، (۴۲) حافظ بیهقی، (۴۳) ابن عبدالبرّ، (۴۴) ابن عساکر، (۴۵) ابن جوزی، (۴۶) ابوحیان
اندلسی، (۴۷) ابن تیمیه، (۴۸) البانی، (۴۹) شمس الدین ذهبی، (۵۰) ابن قیم جوزیه، (۵۱) ابن حجر عسقلانی،(۵۲) جلال الدین سیوطی، (۵۳) متقی هندی، (۵۴) قاضی شوکانی(۵۵)و دیگران.
ثانیاً: حدیث مخالف ضرورت تاریخی است، زیرا به طور مسلّم گروهی از صحابه چه در زمان پیامبر(صلی الله علیه وآله) و چه بعد از حیات حضرت در دین بی استقامت بودند؛ و لذا نمی توانند منشأ هدایت برای دیگران گردند.
ثالثاً: در خود روایت قرائنی است که مانع ظهور حدیث در تمام صحابه است، زیرا اصحاب در هدایت به ستارگان تشبیه شده اند و می دانیم که هر ستاره ای منشأ هدایت نیست، بلکه ستارگان خاصی است که به دلیل داشتن موقعیت خاص می توانند مردم را هدایت نمایند.
رابعاً: صحابه در فهم برخی از آیات به اشتباه افتاده اند، لذا نمی توانند مرجع دینی مردم باشند.
غزالی می گوید: کسی که جایزالخطا در معرض و اشتباه است و عصمتش ثابت نشده، اقوالش حجت نیست. چگونه بدون هیچ دلیل و مدرکی ادعای عصمت در حقّ آنان شده است؟
از ابوبکر در مورد کلاله سؤال شد. در پاسخ گفت: من رأی خود را می گویم، اگر درست بود از خداوند است و اگر اشتباه بود از من و شیطان است. و خدا و رسول از آن بیزارند. (۵۶) .
زنی از قبیله جهنیّه را، که بچه شش ماهه زاییده بود، نزد عثمان آوردند. شوهرش بر ضدّ او شکایت کرد که او زناداده و عثمان نیز به سنگسارکردن وی حکم نمود. خبر به علی بن ابی طالب(علیه السلام) رسید. حضرت فرمود: این حکم باطل است، زیرا با جمعِ آیه: ” وَ حَمْلُهُ وَ فِصالُهُ ثَلاثُونَ شَهْراً “؛ (۵۷) با آیه: ” وَ الْوالِداتُ یُرْضِعْنَ أَوْلادَهُنَّ حَوْلَیْنِ کامِلَیْنِ ” به دست می آید که کمترین زمان حمل شش ماه است. عثمان گفت: به خدا من نمی دانستم. دستور داد که زن را برگردانند. ولی کار تمام شده بود و زن مظلوم بی هیچ جرم و گناهی، تنها به دلیل جهالت و نادانی یک نفر سنگسار شد. (۵۸) .
تطبیق حدیث بر اهل بیت
شیخ صدوق حدیث اهتد را به سند خود از امام باقر(علیه السلام) نقل کرده که رسول خدا(صلی الله علیه وآله) فرمود:…همانا مَثَل اصحابم در میان شما مثل ستارگان است، پس به هرکدام از آنها تمسک کنید هدایت شده اید و گفتار هرکدام از آنان را بگیرید، هدایت یافته اید و اختلاف اصحابم بر شما رحمت است. عرض شد ای رسول خدا! اصحاب تو کیانند؟ فرمود: اهل بیتم. (۵۹) .
شیخ صدوق(رحمه الله) در تعلیقه خود بر حدیث فوق می فرماید: اهل بیت هرگز اختلاف نمی کنند و برای شیعیان خود به حقیقت فتوا می دهند. چه بسا فتوا به تقیه می دهند که در این صورت گفتارشان مختلف می گردد و تقیه برای شیعه رحمت است. (۶۰) .
مؤیّد این حدیث در تفسیر اصحاب به اهل بیت(علیهم السلام)، روایتی است که فریقین آن را نقل کرده اند و در آن، به جای اصحابی، اهل بیتی آمده است.(۶۱).
۴ ابن قیم جوزیه از انس بن مالک نقل می کند که رسول خدا(صلی الله علیه وآله) فرمود: همانا مَثَل اصحابم در میان امّتم، به مانند نمک در طعام است و غذا بدون نمک بی فایده است. (۶۲) .
جواب
اولا: حدیث از حیث سند ضعیف است.
ثانیاً: صلاح امت از جانب صحابه، به معنای وجوب متابعت و عصمت آنان نیست تا سنتشان حجّت گردد، بلکه تذکر به هدایت های رسول خدا(صلی الله علیه وآله) کافی است، که این حدّ تذکر با حجیّت طریقی سازگار است.
۵ ابن مسعود می گوید: به اصحاب رسول خدا(صلی الله علیه وآله) تأسی و اقتداکنید، زیرا اینان دارای پاک ترین قلب ها و بیشترین عمل ها و هدایت هایند….(۶۳) .
جواب
اوّلا: حدیث مصادره به مطلوب است، زیرا با کلام صحابی، حجیت قول صحابی را به اثبات رساندن باطل است.
ثانیاً: اگر مقصود از تأسی،اقتدا به فردفرد اصحاب باشد، با واقعیات خارجی سازگاری ندارد و اگر منظور، عام مجموعی است به اعتبار این که در میان آنان اهل بیت عصمت و طهارت وجود دارند، اشکالی ندارد.
۶ ابن مسعود می گوید: خداوند در قلب های بندگانش نظر کرد و قلب محمّد را بهترین یافت؛ آن گاه به قلب های بندگان بعد از محمّد نظر کرد، قلب های اصحاب محمد را بهترین یافت و از این جهت آنان را برای مصاحبت و نصرت پیامبر(صلی الله علیه وآله)اختیار نمود. پس آنچه مسلمانان آن را حسن بدانند، حسن و آنچه را قبیح بدانند، قبیح است. (۶۴) .
جواب
اوّلا: استدلال به حدیث همانند حدیث قبل مصادره به مطلوب است.
ثانیاً: حدیث در نهایت، بر خوش نفس بودن صحابه دلالت دارد، نه این که آنان از هر اشتباه و خطا معصومند، تا سنت آنان حجّت باشد.
ثالثاً: ذیل حدیث با قرآن مخالف است، زیرا خداوند متعال می فرماید: ” وَ عَسی أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئاً وَ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ وَ عَسی أَنْ تُحِبُّوا شَیْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَکُمْ وَ اللهُ یَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ ” (۶۵) لیکن چه بسیار شود که چیزی را شما ناگوار شمارید ولی به حقیقت خیر و صلاح شما در آن بوده است و چه بسیار شود که چیزی را دوست دارید و در واقع شرّ و فساد شما در آن است و خداوند به مصالح امور دانا است و شما نمی دانید.

پی نوشت ها
۱- اعلام الموقعین، ج ۱، ص ۷۷٫
۲- الموافقات، ج ۴، ص ۴۲٫
۳- مناهج الاجتهاد فی الاسلام، ص ۶۳۶٫
۴- اعلام الموقعین، ج ۱، ص ۲۹ ۳۲٫
۵- منهاج السنه، ج ۳، ص ۲۰۵٫
۶- اعلام الموقّعین، ج ۴، ص ۱۲۴٫
۷- الموافقات، ج ۴، ص ۷۶٫
۸- اعلام الموقّعین، ج ۴، ص ۱۱۹ و ۱۲۰٫
۹- المستصفی، ج ۱، ص ۲۶۱٫
۱۰- آل عمران آیه ۱۵۲٫
۱۱- همان، آیه ۱۵۵٫
۱۲- صف ۱۶۱ آیات ۲ و ۳٫
۱۳- جمعه ۶۲ آیه ۱۱٫
۱۴- صحیح بخاری، کتاب الفتن.
۱۵- شرح مقاصد، ج ۲، ص ۳۰۶ ۳۰۷، مبحث امامت.
۱۶- توبه آیه ۱۰۰٫
۱۷- اعلام الموقعین، ج ۴، ص ۱۲۴٫
۱۸- احزاب ۳۳ آیه ۳۶٫
۱۹- یس ۳۶ آیه ۲۱٫
۲۰- اعلام الموقعین، ج ۴، ص ۱۳۰٫
۲۱- یس ۳۶ آیه ۱۳٫
۲۲- نمل ۲۷ آیه ۵۹٫
۲۳- اعلام الموقعین، ج ۴، ص ۱۳۱٫
۲۴- آل عمران آیه ۱۱۰٫
۲۵- الموافقات، ج ۴، ص ۷۴٫
۲۶- توبه آیه ۱۱۹٫
۲۷- اعلام الموقّعین، ج ۴، ص ۱۳۲٫
۲۸- ر.ک: الغدیر، ج ۲، ص ۳۰۶٫
۲۹- الموافقات، ج ۴، ص ۷۴٫
۳۰- رازی، مقدمه کتاب الجرح والتعدیل.
۳۱- حجّ ۲۲ آیه ۷۸٫
۳۲- اعلام الموقّعین، ج ۴، ص ۱۳۴٫
۳۳- همان، ص ۱۳۶٫
۳۴- صحیح مسلم، ج ۲، ص ۲۷۰؛ اعلام الموقعین، ج ۴، ص ۱۳۷٫
۳۵- تاریخ طبری، ج ۴، ص ۲۰۰٫
۳۶- شرح ابن ابی الحدید، ج ۴، ص ۹۹٫
۳۷- التقریر والتحبیر فی شرح التحریر، ج ۳، ص ۹۹٫
۳۸- جامع بیان العلم، ج ۲، ص ۸۹٫
۳۹- همان، ج ۲، ص ۹۰٫
۴۰- الکامل.
۴۱- لسان المیزان، ج ۲، ص ۱۳۷٫
۴۲- البحر المحیط، ج ۲، ص ۵۲۸٫
۴۳- تخریج احادیث الکشاف در حاشیه کشاف، ج ۲، ص ۶۲۸٫
۴۴- جامع بیان العلم، ج ۲، ص ۹۰٫
۴۵- فیض القدیر، ج ۴، ص ۷۶٫
۴۶- همان.
۴۷- بحرالمحیط، ج ۵، ص ۵۲۷٫
۴۸- المنتقی، ص ۵۵۱٫
۴۹- سلسله الاحادیث الضعیفه، ج ۱، ص ۷۸٫
۵۰- میزان الاعتدال.
۵۱- اعلام الموقعین، ج ۲، ص ۲۲۳٫
۵۲- تخریج احادیث الکشاف، ج ۲، ص ۶۲۸٫
۵۳- جامع الصغیر، ج ۴، ص ۷۶٫
۵۴- کنزالعمال، ج ۶، ص ۱۳۳٫
۵۵- ارشاد الفحول، ص ۸۳٫
۵۶- سنن دارمی ج ۲ ص ۳۶۵؛ تفسیر طبری، ج ۶، ص ۳۰٫ و تفسیر ابن کثیر، ج ۱، ص ۲۶٫
۵۷- احقاف ۴۶ آیه ۱۵٫
۵۸- موطأ مالک، ج ۲، ص ۷۶؛ سنن الکبری، ج ۷، ص ۴۴۲؛ تفسیر ابن کثیر، ج ۴، ص ۱۵۷؛ عمده القاری، ج ۹، ص ۶۴۲ و درالمنثور، ج ۶، ص ۴۰٫
۵۹- معانی الاخبار، ص ۱۵۶ ۱۵۷٫
۶۰- همان، ص ۱۵۷٫
۶۱- الاصول السته عشر، ص ۱۶؛ لسان المیزان، ج ۱، ص ۱۳۶٫
۶۲- اعلام الموقعین، ج ۴، ص ۱۳۷٫
۶۳- همان، ص ۱۳۹٫
۶۴- همان، ص ۱۳۸٫
۶۵- بقره آیه ۲۱۶٫

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *