ترجمه تمیز :

تمیز مفرد عینا بعد از اسماء مبهم ترجمه می شود. شربَ ابی کوباً شایاً پدرم یک فنجان چای نوشید

تمیزجمله به اشکال زیر ترجمه می گردد

الف )گاهی اوقات  طبق اصل خودش ترجمه می گردد .

ب) گاهی اوقات با آوردن اصطلاحاتی از قبیل ((از لحاظ ،از نظر ،و…..))در ابتداءتمیز، ترجمه

 می گردد.مُلِئَ قلبی ایماناً .(قلبم پر از ایمان شد.) یا (  قلبم از نظر ایمان پر شد. )

***در جملاتی که تمیز بعد از پس از اسم تفضیل می آید می توان آنراعلاوه بر اشکال فوق به شکل صفت تفضیلی یا عالی نیز ترجمه کرد یعنی آخر تمیز (تریا ترین ) بیاوریم .

هوَ احسنُ الناس ِ اخْلاقاً . (او خوش اخلاق ترین مردم است.) یا (او ازنظر اخلاق بهترین مردم است .تمیز اعداد قواعد مخصوصی دارد که در ذیل به شرح آن می پردازیم .

قواعد عدد ۱و۲

۱- عدد بعد از معدود می آید  ودر جنس و اعراب با معدود مطابقت می کند چون نقش صفت را دارد

۲-  عدد ۲ در حالت رفع با (ا) می آید ودر حالت نصب وجر با(ی) می آید .

جاء رجلٌ واحدٌ     ذهبتْ تلمیذهٌ واحدهٌ .  ذهب رجلان ِ اثنان ِ.   رایْتُ رجلین ِ اثنین ِ

قواعد عدد ۳ تا ۱۰

۱- معدود بعد از عدد می آید وباید جمع ومجرور باشد

۲- این اعداد از نظر جنس عکس معدودشان هستند یعنی اگر معدود مذکر باشد عدد مؤنث است وبالعکس

۳- این اعداد معرب هستند در نتیجه با توجه به نقششان اعراب آنها تغیر می کند .

فی القریهِ اربعهُ مساجدَ                            فی المدرسه سبعُ تلمیذاتٍ

مبتدای مؤخر   تمیز به اعراب فرعی مجرور     مبتدای مؤخر  تمیز به اعراب اصلی  مجرور

اِعراب کلمات رنگی « تمییز » نام دارد.

هذا الطّالبُ أحسَنُ مِن ذلکَ الطالبِ أدباً.

این دانش آموز، با ادب تر از آن دانش آموز است.

أملَأ القَدَحَ لَبَناَ.

ظرف را پر از شیر می کنم.

طابَ صَدیقى خُلْقاً.

اخلاق دوستم خوب شد.

همان طور که می بینید تمییز « اسمی نکره، منصوب و جامد» است که نقش آن رفع ابهام و روشن ساختن معنای جمله است. به جمله ی زیر دقّت کنید:

أنا أکثَرُ مِنْکَ . یعنی من از تو بیشترم.

با شنیدن این جمله شنونده می پرسد : « از چه نظر؟»

أنا أکثَرُ مِنْکَ عِلْماً . من از تو داناترم .

أنا أکثَرُ مِنْکَ صبراً . من از تو شکیبا ترم.

می توان « تمییز » را با کلمه ی « از نظرِ ….» ترجمه کرد که البتّه ترجمه ی تحت اللفظی  است و روان نیست.

هوَ أحسَنُ کلاماً.

تحت اللّفظی:     او بهتر است از نظر سخن.

روان:                 سخن او بهتر است.

تعریف تمییز:

 تمییز اسمی است معمولاً نکره، منصوب و جامد که ابهامِ

ماقبل خود را از میان می برد.

تمییز بیشتر اوقات جامد است. تمییز ممکن است در اصل مبتدا ،

فاعل یا مفعول باشد.

معمولاً اسم تفضیل ابهام دارد و بسیاری از تمییزها برای رفع ابهام از اسم تفضیل می آیند.

 هذا   أقلُّ      شَجاعهً . شجاعت او کمتر است.

    اسم تفضیل  تمییز

در عبارات زیر روی تمییز :

العلماءُ أجَلُّ  النّاسِ قَدْراً .         قَرَأتُ عِشْرینَ صفحهً من المجلّهِ الأدبیّه.       ﻟﻰ هکتارٌ أرضاَ و أربَعونَ شجرهً .     لاأمْلِکَ مِثقالاَ فِضَّهً .

لَیسَتْ عِندى ذَرَّهٌ طَمَعاً .         ﴿ و مَن أحسَنُ دیناً مِمَّن أسْلَمَ وَجْهَهُ لِلّهِ و هو مُحسِنٌ﴾    أنتَ أکثَرُ مِنْهُ اجتهاداً .   أعظَمُ العبادهِ أجراً أخفا ها.

أکمَلُ المؤمنینَ إیماناً أحْسَنُهُم خُلْقاَ .       ﴿ و مَن أحسَنُ قَولاً مِمَّن دَعا إلی اللّهِ و عَمِلَ صالحاً﴾      ﴿و الباقیاتُ الصّالحاتُ خیرٌ عِندَ رَبِّکَ ثواباً ﴾

اِشْتَرَیتُ کیلواً عِنَباً أصْفَرَ.       فَجَّرْنا الأرضَ عُیوناَ .         اِمْتَلَأت الکَأسُ لَبَناً .

دو اسم «خَیر» و « شَرّ» نیز اگر به معنای « بهتر» و « بدتر» بیایند؛ اسم تفضیلند و مخفّف « أخیَر» و « أشَرّ» می شوند و نیاز به رفع ابهام دارند.

هو خیرٌ إیماناً. او با ایمان تر است.

هـﻰ تَمْلِکُ مثقالاً ذَهَباً و مترَینِ  حریراً   و عِشْرینَ  کتاباً  و سَطْلاً  لَبَناً .

             تمییز وزن       تمییز مساحت       تمییز عدد       تمییز حجم

او مثقالی طلا، دو متر ابریشم ، بیست کتاب و سطل شیری دارد.

کار گاه ترجمه                              /اَلدَّرسُ الخامِسُ:

در جملاتی که تمییز پس از اسم تفضیل می آید، گاهی می توان آن دو را به صورت یک کلمه ترجمه کرد: هو  أحسَنُ أخلاقاُ = او از نظر اخلاق نیکو تر است= او خوش اخلاق تر است.

گاهی تمییز را می توان به  صورت مبتدا و یا فاعل و یا مفعول ترجمه کرد:

هى أکثرُ مِنّى صبراً = صبر او از من بیشتر است.

طابَت الطّالبهُ خُلْقاً = اخلاق دانش آموز نیکو شد.

فَجَّرنا الْأرضَ عُیوناً = چشمه های زمین را شکافتیم.

گاهی با آوردن تعبیراتی از قبیل « از لحاظِ ، از جنبه ی، از …» تمییز را ترجمه می کنیم:

مُلِئ ﻗﻠﺒﻰ إیماناً = قلبم از ایمان پر شد.

« کَفَی باللهِ شهیداً = خدا از لحاظ گواه و شاهد بودن کافی است».

******************************************************************************

برخورد شما با سخن مبهم چگونه است؟ آیا دوست دارید که با شما به ابهام سخن گفته شود؟! شما در انتقال یک پیام چقدر موفق هستید؟!

همیشه کلماتی هستند که کار آن ها زدودن ابهام از جملات است، وقتی می گوییم: دوستم پیشرفت کرده است، فوراً

این سؤال پیش می آید که: از چه نظر؟! ما هم در پاسخ می گوییم: از نظر… . حال باید بدانیم کلمه ای که ابهام را

بر طرف می کند و معمولاً در پی پاسخ به سؤال <از چه نظر، از چه جهت> می آید چه نقشی دارد؟!

۱- اِختبِر نفسَک!

ترجم النصّ التالی مُستعیناً بالکلمات التالیه:

تُنعقدُ جلساتُ الْبحثِ و الْمُناقَشَهِ فی أُسرهِ السِّیِّدِ مُجدّیٍّ کلَّ أُسبوعٍ . و فی هذه الْجلساتِ تُطْرَحُ موضوعاتٌ و مباحثٌ مختلفهٌ ، مِنها مَوضوعاتٌ أَدبیّهٌ و لُغویّهٌ. و کُلٌّ یُبْدی رأْیَه فیها. اَلْمسألهُ الَتی کانت موضوعَ إحْدَی الْجلساتِ الْأخیرهِ هی

<کیفیّهُ أداءِ الْمعانی و الْمفاهیمِ فی الْجُملِ>. کانت السَّیِّدهُ مُجدّیٌّ تَعتقدُ أنَّ الْجملَه یَجبُ أنْ تکونَ خالیهً عن أیِّ إبهامٍ.

ولکنَّ ….

فاطمه: لا…. بعضَ الْأحیانِ یَجبُ أن یکونَ فیها نوعٌ من الْإبهامِ و…

سعید: مَن یُزیلُ هذا الْإبهامَ؟

فاطمه: اَلْمتکلِّمُ نَفْسُه!

جواد: أنا أُصَدِّق کلامَ فاطمهَ …. علی سبیل الْمثالِ: اَلْمؤمنُ اُشدُّ ، اَلْمُجِدُّ أقلُّ ، المجتهدهُ حَسُنَتْ ، …

فاطمه: نعم! … ألیس فی هذه الْجملِ إبهامٌ؟!

سعید: أمّا … کیف نُزیلُ الْإبهامِ؟

خوب! آیا موضوع بحث را به خوبی متوجّه شدیم؟!

به نظر شما راه رفع ابهام از این گونه جملات چگونه است؟

به این موارد توجه کنید:

هو أَشدُّ ……                    هو حَسُنَ …….                 کیلو…….

هذا أَقَلُّ ……                    هو طابَ …….                 کأس …….

هو خیرٌ ……                   هذا کَبُرَ ……                    متر ……

ذلک أکثر …….                 هو مَلَأ …….                    مثقال …….

هی أکمل …….                هذا اِمْتلأ ……                  عشرون …….

در بالا با یک دسته از عبارت و کلمات مبهم سر و کار داریم و هیچ نمی دانیم: <هو أشدّ> = او سخت تر است، یا <هو حَسُنَ> = او نیکو شد، و یا <کیلو> ، صحبت از چه سختی ، چه نیکویی و چه چیز کیلویی است. باید کلماتی این ابهام را برطرف کنند تا هر یک از موارد فوق معنی پیدا کنند.

۱– للتدریب: مَیِّز العباره الواضحه من المبهمه:

۱) والدُ سَمیره کان معلّماً.

۲) هو أکثرُ من صدیقهِ.

۳) نادَتْنی مُعلمتی فی المَمرّ.

۴) الشهیدُ أعظم النّاسِ.

نمونه   

أنتَ أکثر منّی اجتهاداً.

شربتُ قَدحاً  شایاً.

در جمله ی اول گفته شده است:<تو بیشتر از من هستی> عبارت ابهام دارد، و نیز در جمله ی دوم <یک لیوان نوشیدم> مشخص نیست داخل آن چه چیزی بوده است. امّا <اجتهاداً> و <شایاً> ابهام این دو جمله بر طرف شده است و این بار می دانیم که<تو از نظر کوشایی بیشتر از من هستی> و <یک لیوان چای نوشیدم> کلمه های<اجتهاداً> و <شایاً> که ابهام را برطرف می کنند <تمییز> نامیده می شوند.

<تمییز> اسم منصوبی است که ابهام جمله یا اسم پیش از خود را برطرف می کند.

۲- للتدریب: صُغ التمییز ممّا بین القوسین.

۱) تَتقدّمُ الطالبهُ ……. (از نظر ادب)

۲) إمْتلأ قَلبُ الأُمّ …… (از نظر مهر و محبت)

با این روش می توان تمییز را در جمله تعیین کرد:

۱) لفظاً: تمییز از نظر لفظ معمولاً جامد و نکره است.

۲) معنیً: تمییز از نظر معنایی، رفع ابهام می کند.

۲- اِختبر نفسک:!

۱) عیّن التمییز:

ـ (و مَنْ أحسَنُ قَولاً مِمَّن دَعا إلی الله و عَمِلَ صالحاً.)

(و چه کسی از نظر گفتار بهتر از کسی است که به سوی خدا فرخواند و کار خوب انجام داد.)

ـ أعظم العباده أجْراً أخفاها.

(بزرگترین عبادت از نظر اجر پنهان ترین آن هاست.)

۲) اِملأ الفراغ بالتّمییز المناسب:

ـ نَبیّنا أصدَق النّاس ……. . (لساناً ، متکلّماً ، مجاهداً ، صلاهً) (پیامبران ما را راستگویی مردم است .)

ـ أکمَلُ المؤمنینَ …… أحسَنُهم …….. . (معلّماً ، ایماناً / مؤمناً ، خلقاً)

(کامل ترین مؤمنان از نظر ایمان خوش اخلاق ترین آن هاست.)

نکته ها:

۱- اسم هایی که بر وزن، حجم، مسحت، و عدد دلالت دارند، غالباً مبهم هستند و برای روشن شدن مقدار

آن ها نیاز به <تمییز> می باشند. مانند: <لا أملِکُ مثقالاً ذَهَباً. (مثقالی طلا ندارم)

لیست عندی ذَرّهً حَسَداً. (به اندازه ی ذره ای حسادت ندارم)

۲- دو اسم <خیر> مُخفّف <أخیر>) و <شَرّ> (مخفّف <أشرّ>) در صورتی که معنای تفضیلی داشته باشند، معمولاً نیاز به تمییز دارند، مانند: (و الباقیات الصالحات خیرٌ عند ربِّک ثواباً)

۳- للتدریب: اجعل فی الفراغات التمییز المناسب: <لَبناً ، کوکباً ، کلاماً ، تُفّاحاً>

۱) إنّی رأیت أَحدَ عشر …… .                       ۳) شَرِبَ الطفلُ کأساً …….. .

۲) اِشتریت کیلوینِ …….. .                           ۴) الصِّدقُ خَیرٌ ……. .

باید توجه داشت که یک کلمه می تواند نقش های متفاوتی به خود بگیرد و این گونه نیست که به طور مثال اگر کلمه

ای در یک عبارت نقش <تمییز> را داشت، باید انتظار داشته باشیم که کلمه ی مذکور در همه ی جمله ها <تمییز> باشد.

۳- اِختبر نفسک!

اُذکر إعراب کلمه <خیر> فی العبارات التالیه:

۱) (والْباقیاتُ الصّالحاتُ خیرٌ عند ربِّک ثواباً)

(و کارهای شایسته ی ماندگار از نظر ثواب پیش پروردگارت بهتر است.)

۲) (فمَن یَعمَلْ مثقالَ ذَرّهٍ خیراً یَرَهُ)

(پس هر کس به اندازه ذره ای خوبی انجام دهد آن را می بیند.)

۳) (فَعَسَی أنْ تَکْرَهوا شیئاً و یجعلُ اللهُ فیه خیراً کثیراً)

(پس چه بسا از چیزی تنفر دارید حال آن که خداوند در آن خیر بسیاری قرار داده است.)

۴) (ولَو أَمَنَ أهْلُ الْکتابِ لَکان خیراً لَهم)

(و اگر اهل کتاب ایمان می آورند به طور حتم برای آن ها بهتر بود.)

۵) لا خیرَ فی وُدِّ امْرِیٌّ مُتَلَوِّنٍ. (هیچ خیری در دوستی باانسان چند چهره نیست.)

                                                أجوبه (پاسخ ها)

 اختبر!

۱٫ جلسات بحث و گفت وگو در خانواده ی آقای مجدّی هر هفته تشکیل می شود. و در این جلسه ها موضوعات و مباحث گوناگونی مطرح می شود، از جمله ی آن موضوعات ادبی و لغوی است. و هر یک نظر خود را در باره ی آن اظهار می کند. مسأله ای که موضوع یکی از جلسات اخیر است، <کیفیت بیان معانی و مفاهیم جمله هاست> خانم مجدّی اعتقاد دارد که جمله باید خالی از هر ابهامی باشد. ولی ….

فاطمه: نه …. گاهی اوقات لازم است که در آن نوعی ابهام باشد و…

سعید: چه کسی این ابهام را از بین می برد؟

فاطمه: خود گوینده!

جواد: من حرف فاطمه را قبول دارم …. به طور مثال: مؤمن شدیدتر است، کاردان کمتر است، کوشا نیکو شد،….

فاطمه: بله! …. آیا در این جمله ها ابهام نیست؟!

سعید: امّا چگونه ابهام از بین می رود؟

  1. ۱ـ أ) قولاً (ابهام <أحسن> را برطرف کرده است.)

            ب) أجراً (ابهام <أعظم> را برطرف کرده است.)

         ۲ـ أ) لساناً (تمییز برای <أصدق>)

           ب) ایماناً (تمییز برای <أکمل>) ـ خُلقاً (تمییز برای <أحسن>)

۳٫ ۱) خبر و مرفوع (مبتدا <الباقیات> است.)

    ۲) تمییز و منصوب (از <ذرّه> رفع ابهام کرده است.)

    ۳) مفعول به و منصوب (مفعول برای <یجعل>)

    ۴) خبر <کان> و منصوب (اسم کان مستتر است.)

    ۵) اسم لا نافیه للجنس، مبنی علی الفتح و منصوب محلاً (لای نفس جنس از نواسخ است.)

 تدریبات:

۱٫ ۱) واضحه               ۲) مبهمه              ۳) واضحه               ۴) مبهمه

۲٫ ۱) أدباً                   ۲) مَحبّهً

۳٫ ۱) کوکباً                 ۲) تُفّاحاً               ۳) لَبناً                    ۴) کلاماً