گریه ی بی اختیار

اسیر خنــده چه داند کـه زار یعنی چــه ؟!

بســوی مـرگ ، ز دنیــا فـرار یعنــی چــه

تویی که اهل صفایی ، چه فهمی از حالم؟

شبانــه گریــه ی بــی اختیــار یعنــی چــه

دلـم خــزان و خیـالم بسـی زمستانی است

بــرای اهــل غــم اصلا بهــار یعنـی چه ؟

ز یـــار ، زخـم فــراوان بــه سینـه ام دارم

بیـــا ببین و بــدان یــادگـــار یعنــی چــه

بــه جمع مــا بنــگر ، عـاشقـــان تنهـــا را

بیـــا مشــاهده کــن لالــه زار یـعنـی چــه

قمــــار عشــق بگیــرد تمـــامِ عـــاشـق را

معین به جز تـو که فهمد قمـار یعنی چه ؟!

برای مشاهده ی سایر اشعار ، کلیک کنید .

۲ Comments

Add a Comment
  1. خنک آن قماربازی که بباخت آن چه بودش
    بنماند هیچش الا هوس قمار دیگر!

    عالی بود !👏👏👏

    1. مهدی اصغری عظمی (معین تبریزی)

      سپاسگزارم

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *