گریه ی بی اختیار

اسیر خنده چه داند که زار یعنی چه ؟!
بسوی مرگ ، ز دنیا فرار یعنی چه
تویی که اهل صفایی ، چه فهمی از حالم ؟
شبانه گریه ی بی اختیار یعنی چه
اسیر درد فراقیم و خوب دانستیم
که تیغ در جگر و چشم تار یعنی چه
شبی که یار رهایم نمود ، قلبم مُرد
به سینه ام بِنِگر ، بین مزار یعنی چه
ز یار خویش مرا زخم بیشماری هست
مرا ببین و بدان یادگار یعنی چه
هر آنکسی که نگه سوی عاشقان بکند
به چشم درک کند لاله زار یعنی چه
قمار عشق بگیرد تمامِ عاشق را
معین به جز تو که فهمد قمار یعنی چه ؟!

 

برای مشاهده ی سایر اشعار ، کلیک کنید .

2 Responses to گریه ی بی اختیار

  1. عسل گفت:

    خنک آن قماربازی که بباخت آن چه بودش
    بنماند هیچش الا هوس قمار دیگر!

    عالی بود !👏👏👏

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *