اشعار معین تبریزی

برای مشاهده ی غزل کامل ، روی شعر مورد نظر کلیک کنید .

گریه ات بر من و لبخند تو سوی دگران

 

دلم از دیدن روی تو ای مهتاب من ، وا شد

 

عروسی می کند امشب

 

گفته بود می مانم

 

آزاده وار ائتسین بو گرفتاره محبت ؟

 

یاری که دل برده ست از من ، اهل تبریز است

 

عاشقش هستم ولی میترسم ابرازش کنم

 

تمام ثانیه ها دارم آرزوی تو را

 

شیرین چنین مناز به نام و نشان خود !

 

هرچه کردم تا بفهمد دوستش دارم ، نشد

 

اسیر خنده چه داند که زار یعنی چه ؟

 

جفا گورَن بولور عهد و وفانین ارزشینی

 

روزی از این روز های درد و غم خواهم گذشت

 

هر زمستان مژده ی فصل بهاری می دهد

 

دل بر تو بستنم به خدا اشتباه بود

 

گَل چهره ی حسینده جمال خدایه باخ

 

درد خواهد رفت ، ایام صفا خواهد رسید

 

 

 

 

10 Responses to اشعار معین تبریزی

  1. nazanin.sh گفت:

    استاد معین شعراتون فوق العادن . موفق باشین

  2. پارسا گفت:

    یاشا استاد معین.شعر لریوین سوزی یوخدی💚💚💚

  3. Mehrnaz گفت:

    الان یعنی شما عاشقید؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *