شعر در مورد سردار سلیمانی

سردار دلها

جدا کردند چون عباس ، دست قاسم از جانش

سرش رفت و تنش رفت و نرفت از سینه ایمانش

چنان حب علی را سالها اندر دل خود داشت

که وقت رفتن از این عالم ، عالم بود حیرانش

به عهدش با خدایش ماند ، حتی موقع رفتن

جهانش رفت و جانش رفت ، اما ماند پیمانش

به جان دشمنان با چشم ، می افکند لرزش ها

جهان دشمنان را می زد آتش ، برق چشمانش

به سر شوق شهادت داشت ، آری مرد میدان بود

همیشه می کشانید عشق مردم ، سوی میدانش

زمان خواب ما ، بیدار بود و داشت می جنگید

که مگذارد که پای دشمنان آید به ایرانش

همانا بود فخر کشورم ، قاسم سلیمانی

همانا هست اندر سطر سطر سینه ، عنوانش

ز کرمان آمد و آخر به سوی زادگاهش رفت

دل پاکش هر آن دلتنگ می شد بهر کرمانش

هزاران لعن بر آن کس که قاسم را گرفت از ما

خدایا قاتل سردار دلها را ، بمیرانش !

……..

شعر : مهدی اصغری عظمی ( معین تبریزی )

شعر برای سردار سلیمانی – شعر قاسم سلیمانی – سردار دل ها – شعر برای سردار شهید قاسم سلیمانی – شعر برای سردار دل ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.